خرید بک لینک
اولینبار که واژه عدالت ترمیمی به گوشم خورد، بعد از خواندن کتاب دردسرساز بود، کتابی مجذوبکننده درباره پسری که از دید جامعه بزهکار، آسیب دیده و مطرود بود. با رفتار نابهنجار که در دیوان عدالت سنتی امید

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: سه شنبه 27 خرداد 1399 ساعت: 19:26

خیلی از اوقات اگه نکته متفاوتی در ظاهر یک فرد میدیدم نگاهم رو میدزدیدم. تلاش میکردم زل نزنم یا زیر چشمی نگاه نکنم. که سوژهی زل بودن، همیشه برای خودم معذب کننده بوده، به جایش به در و دیوار و آس

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: سه شنبه 27 خرداد 1399 ساعت: 19:26

واقعیت تکان دهندهای که بیشتر انکار میکنم اینکه گاهی از اوقات یک کاری را انجام میدهم که فقط دیده بشه، بعد مدام چک میکنم ببینم دیده شد؟ کسی خوشش اومد؟ نظری داشت؟ آن وقت فقط نظر دیگران است که برایم

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: سه شنبه 27 خرداد 1399 ساعت: 19:26

گفت: تولدت آگوست است پریسا؟ این همه برای تولد لیلی خرید کردی، برای خودت هم چیزی خریدی؟ آرایشگاه هم که نرفتی*؟ گفتم: نه :-| گفت: از اون مامانهایی نشی که فقط از خرید برای بچهشون خوشحال میشن و تمام،

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: سه شنبه 27 خرداد 1399 ساعت: 19:26

گفتم: اصلاْ اومد یه چیزی گفت کرک و پرم ریخت... نگاه کردم به دهان بازمانده کریستین، گفت: چی گفتی الان؟ یه بار دیگه بگو! گفتم: هیچی بابا، مهم نبود، گفت: چرا چرا مهمه، دوست دارم اصطلاحات جدید رو یاد بگیرم :)

مدیونید اگه فکر کنید مثال کرک و پر به آرایشگاه نرفتن ربطی داشته باشه :دی

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: سه شنبه 27 خرداد 1399 ساعت: 19:26

در راستای یافتن یک فروشگاه ایرانی آنلاین در این حوالی، همین بس که در خواب هم نمیدیدم یک روز خیارشور "یک و یک" را به چشمم سرمه کنم :) چرا؟ اینقدر که اینجا همهچیز، قبل ارائه به بازار، شیرین میشود، حتی اگر اسمش خیار شور باشد :-|

لیلی یک دانه گل کلم از ظرف "شور مخلوط" در آورده و خندان نگاهش میکند، نگاهش با نگاه پرسشگر "به چی میخندی؟" من که تلاقی میکند، میگوید: مثل بروکلی است :)

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

شبیه یک برگ خشک شده هستم در انتهای پاییز، ترکیبی از زرد و نارنجی و قرمز و قهوهای... آخرین برگ مانده روی شاخه، با همه توانی که برایم نمانده انتهای شاخه را چسبیدهام که نیفتم. باد سردی میوزد، چشمانم را میبندم...

شبیه یک جوانه ترد و شکننده هستم در ابتدای بهار، ترکیبی از سبز طلایی و نور... اولین برگ جوانه زده روی شاخه، با ریشهای محکم که اینبار منتظر نسیم بهاری است تا گرههایش را بگشاید...

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

دقیقاً مهم نیست چندبار زمین میخوری، یکبار، دهبار، هزاربار... مهم این است که بعد هر بار زمین خوردن، بروی کنار خودت، خاکها را بتکانی از روی لباست، چند بار با محبت بزنی روی شانهات و بگویی: "خیلی خوب بود، من دیدم که تو تمام تلاشت را کردی، من همیشهی همیشهی همیشه کنارت ایستادهام و دوستت دارم".

پ.ن. کتاب "خرگوش گوش داد" را بارها خواندم، نه برای لیلی، برای خودم...

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

فیلم مجرم، ۲۰۱۸، دانمارک

به قول مجتبی شکوری: "فقط یک پلیس، یک تلفن و تمام فیلم پلک هم نمیزنیم". فیلم را که میدیدم یک عبارت مدام در ذهنم تکرار میشد: "به اینکه آنچه گمان میکنید درسته، درسته، خیلی باور دارید."

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

من همیشه دوچرخهسواری جزو خاطرههای نابم بود، ناب، پر از شادی و تفریح. این مطلب قرار است درباره تفاوت آنچه گمان میکنیم و آنچه هست، باشد. پس مینویسم که این مراحل یادم بماند و برای هر کدام از خودم ت

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

در حالیکه ما تصمیم گرفتیم لیلی را با اختلاف زمانی دو هفته نسبت به بقیه بچهها برگردانیم به playgroup که هم بقیه بچهها به یک آرامشی برسند و وسط یک شلوغی و گریه و ... بچه برنگرده که دل زده بشه، هم نر

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

سخت است ولی غیرممکن نیست که وقتهایی که ظرف هیجانیات از شدت پُری، فقط یک قطره جا داره تا سرریز بشه، دقیقاً قبل از قطره آخر، فقط به اندازه یک نفس مکث کنی و از خودت بپرسی: اگر این قدر خسته نبودم، دستم

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

امروز هوا ۲۷ درجه بود که برای فصل و ماهی که هستیم، در نوع خود کمیاب و بینظیر است، مخصوصا با سرعت باد ۱۰ کیلومتر در ساعت :) فرصت استثنایی برای تمرین دوچرخه سواری شهری، پس دو تا دمبل سه کیلویی گذاشتم ت

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

میخواهم کم کم برگردم سر کدنویسی، و قبل از شروع به همراهیتون نیاز دارم، برای شناخت خودم از نگاه اونهایی که برایم ارزشمندند. ۱. من را به چه ویژگیهایی میشناسید؟ من برای شما یعنی... ۲. از چه زمانی ب

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

و اینک داستان پشت نظرسنجی پست قبل:) چند وقت قبل بود... برای این که انگیزه شروع دوباره کار داشته باشم، فکر کردم ثبت نام کلاس "داستان فروش" ایده خوبی است. الان محصولی برای فروش دارم؟ خب نه :) محصولاتی

برچسب: نویسنده: آبتین کوشکی تاريخ: شنبه 10 خرداد 1399 ساعت: 15:29

صفحه بندی